عشق برفی ۳

Baran Ramshini Baran Ramshini Baran Ramshini · 1404/1/5 18:33 · خواندن 1 دقیقه

شرایط بعدی ۵ لایک ۵ کامنت

از زبان لیدی :بعد اینکه پیشی رفت داشتم فکر میکردم چجوری بهش بگم  عاشقشم دیدم ما شکلات مورد علاقه من که نصفش تو دهنش بود برگشت اومد کنارم نشست من یکه خم شدم و شکلات رو از نزدیکای ل. ب. ش گاز زدم مونده بود گفتم چیه شکلات مورد علاقه من رو داری میخوری بهم نمیدی بعد لبخند زد انتظار داشتم بقیه شکلات رو چون دهنی بود نخوره ولی راحت خورد بعد تو دلم رو خوردم و گفتم من بغل میخوام از زبان کت: وقتی گفت بغل می خوام گفتم با کمال میل صندلی رو چسبوندم به تخت و بغلش کردم گفت نهههههههه اینجا و به کنار خودش رو تخت اشاره کرد گفتم باشه باگابو آروم باش رفتم زیر پتو و قبل از اینکه بغلش کنم خودش رو تو بغلم جا کرد بعد چند دقیقه خوابش برد من خوابیدم من زود تر از اون پاشدم رفتم براش یه عالمه غذا درست کردم و بعد همون طور که خواب بود آروم لباسی که براش خریده بودم رو تنش کردم بعد میز رو تزیین کردم امیدوار بودم این دفعه ردم نکنه رفتم تو تخت و آروم بایه بوسه روی سرش بیدارش کردم 

از زبان لیدی : کت بای بوسه روی سرم بیدارم کرد و منو برد به جایی که تزیین کرده بود بهم یه گل داد انتظار داشت قبولش نکنم ولی گل رو گرفتم و گفتم مرسی

از زبان کت:باورم نمیشد بالاخره ازم گل قبول کرد خیلی خوشحال بودم ناگهان دیدم داره ناپدید میشه بهم گفت دستم رو بگیر دستش رو گرفتم و رفتیم پاریس

از زبان ناتالی 

بایییییییی بوس بهتون