تکپارتی بهترین شب 🥲💄p1

📿بدو تا دیر نشده🗿🫧
داستان: بهترین شب دنیا🛍🩰
ساعت ۸ بود از خونه رفتم بیرون که گوشیم زنگ خورد
مامان بود حوصله نداشتم قضیه رو براش تعریف کنم و جواب ندادم یهو به خودم اومدم دیدم توی ایستگاه پلیسم 👨✈️انگار بیهوش شده بودم و پلیس منو پیدا کرده بعد آدرین و آلیا بهم هم زکام زنگ زدم جواب آلیا رو دادم و گفتم بیا دنبالم🫠 آلیا گفت باشه
جواب آدرین رو دادم مکالمه:
ادرین: الو مرینت خوبی ؟کجایی؟
مرینت: من بیرونم
ادرین:الان ساعت ۱۱ شبه مامان وبابات پس چی؟
مرینت:دیگه مهم نیست پلیس بهم گفت همش خواب بوده 💤
ادرین:چی میگی؟
مرینت :من باید برم بیا خونه ی آلیا توضیح میدم
پایان مکالمه💖
مرینت توی مغزش : فشارم پایین تره از حد معموله و حسابی گرسنمه😥
آلیا : وای مرینت خوبی ؟
مرینت :میشه منو ببری خونت؟🫡
آلیا:آره بابا بیا بریم.
توی راه :🌃🚙
🚙 ................ مرینت چیشده؟بگو
مرینت :فعلا نه من حالم خوب نیست⭐️
آدرین: تق تق درو باز کن🪐آلیا
مرینت:درو باز کن آلیا آدرین هستش🧊🍧
آلیا : درو باز کردم یهو مرینت.....
اون ...............
شرط : ۱۳ کامنت با ۱۰ لایک 🍇😃