
رویای واقعی ماه پارت 12 🌚✨️

سلام ، عیدتون مبارک 🌿💖
برو ادامه شرط پارت بعد ۱۰ لایک و کامنت 💗🥀
فقط یچیزی میخوام بگم
بچه ها خیلی نامردید واقعا ۱۰ لایک چیزیه ؟؟؟؟💔🔪
یعنی رمان من اینقدر بی ارزشه ؟؟؟؟ اگه هست ادامه نمیدم 😭😭
- ۱۰ دقیقه بعد :
ولیعهد : خوب بگو ببینم من چه کمکی می تونم کنم ؟
☆ من فقط ازت میخوام بزاری کل پسر بچه های ۱۱ ساله ی کشور رو ببینم .
ولیعهد : چی امکان نداره . اصلا همچین چیزی از دست من هیچی از دست شاه هم بر نمیاد .
☆ آها راستی گفتی این گردنبند برات آشناست . اون رو کجا دیدی ؟
ولیعهد : داخل بازار بودم دست یه پسر بچه ای روی پل بود . راستی من تورو چی صدا بزنم ؟
☆ آها من لی هان وو هستم . پس اون دوستم رو همون پارک جه مین ، باهاش برو سر پل و اونو پیدا کنید .
ولیعهد : خودت برو به من چه .
☆ جلوتر رفتم و گفتم ،، دوست داری بکشمت ؟
ولیعهد : خوب ، نه .
☆ آها یچیز دیگه ، شما اینجا خون دارید ؟
ولیعهد : خون ؟ نه . خون میخوای چی کار ؟
☆ عه ، مگه نمیدونی ؛ احمق من خون آشامما .
ولیعهد : خون آشام ؟ هی خون آشام که افسانه اس !
☆ دندونام رو نشونش دادم و باهاش دستم رو بریدم .
ولیعهد : ؛/ آروم باش .
☆ من آرومم .
ولیعهد : با خودمم .
☆ عه . ( با خنده )
☆ ببینم شما اینجا خدمتکار پسر بچه دارید ؟
ولیعهد : آره .
☆ همشون رو بگو بیا اینجا باید چکشون کنم .
- ۱ ساعت بعد :
☆ خوبه تمام بچه ها اینجا جمع شدن . با کمک مهرسا و کارن تمام چشم های بچه ها رو چک کردیم اگه داخل چشمشون سفیدی دیده میشد یعنی اون صاحب گردنبند مآه هست و خوردیم به یکی که معلوم شد اون گردنبند مآه رو داره .
☆هی کوچولو منو میشناسی ؟
پسر بچه : نه .
☆ اسمت چیه ؟ چند سالته ؟
پسر بچه : نمیدونم .
☆ یعنی اسمی نداری ؟ این گردنبند رو میشناسی ؟
پسر بچه : عین همینو داشتم ولی نمیدونم از کجا اومده .
☆ میشه به من نشونش بدی ؟
پسر بچه : الان ندارمش .
☆ یعنی چی که نداریش .
♡ آروم باش ، تو بیا این ور من حرف میزنم .
♡ میتونی به من بگی چرا نداریش .
پسر بچه : اونو به یکی فروختم .
☆ یعنی چی ؟ کی ؟ چی ؟ کجا ؟ ( با داد )
♡ دو دقیقه خفه شو تو :>
☆ فعلا تو با من میای !
پسر بچه : من ؟
☆ ن پس من !
☆ مهرسا بیا این ور !
♡ بله چی کارم داری ؟
☆ میگم به نظرت واقعا گردنبند مآه رو داره ؟ این یارو حتی اسم هم نداره .
♡ خوب چکش کن :>
☆ فکر خوبیه !
☆ هوی ! پسری که اسم نداری بیا اینجا ،،
پسر بچه : چیه ؟
☆ از این به بعد جانگ ته کانگ صدات می کنیم ! این اسمته .
ته کانگ : نمیخوام !
☆ چرا ؟
ته کانگ : چون تو زور میگی !!!
☆ بزنم لهش کنم ، پسره ی .....
♡ بابا ولش کنا . بچه گیر آوردی ؟
ته کانگ : تو که بد تر از اونی !
♡ ، ☆ : هوووووی ( همزمان )
کارن : کاترین ، ولش کن !
ته کانگ : کاترین ؟ پس تو کاترینی :،
☆ اره خودمم ، ولی تو منو لی هان وو صدام کن !
ته کانگ : نه ، قضیه این نیست ، من همیشه تو خوابم داشتم یه نفر به اسم کاترین رو صدا میزدم . هر شب این خوابه رو من میبینم !
♡ چقدر عجیب ، اونم تو رو توی همه خواب هاش دیده ،
کارن : هی ، اینجا چه خبره ؟
☆ باید همه چی رو بفهمیم ، بریم اقامتگاهمون .
اینم از این پارت 💖🖇
پارت قبل واقعا نا امیدم کردید😶🔪
این دفعه رو ببینم چه میکنید 🙂💫
راستی پارت بعد ♡ میمیره !!🙁
پس به شرط برسونید
فعلا بای 🍃