I'm drunk پارت 7 +ویرایش شده

𝚃𝚒𝚊𝚗𝚊 𝚃𝚒𝚊𝚗𝚊 𝚃𝚒𝚊𝚗𝚊 · 1403/12/30 21:46 · خواندن 2 دقیقه

سلام به همه

عیدتون مبارک امیدوارم سال پر از شادی داشته باشید✨️

خب از اونجایی قرار بود دیانا این پارت رو بده نتونست بده یعنی نخواست بده و من دادم و قرار شد که دیانا برای پارت بعد 10000 کاراکتر بده🙂✨️

ادامه‌ی پارت قبلی...

 

فنجون قهوه رو بین انگشتام گرفتم و به بخاری که ازش بلند میشد خیره شدم. ذهنم حسابی درگیر بود. فیلیس آگرست؟ این اسم... یعنی فقط یه تشابه ساده بود یا چیزی بیشتر از اون؟

آلیا:مرینت، چی شده؟ چرا اینقدر تو فکری؟

نگاه‌مو از فنجون گرفتمو سعی کردم طبیعی باشم.

من:نه بابا، چیزی نیست، فقط یه لحظه حواسم پرت شد.

آلیا با دقت بهم نگاه کرد، انگار که مطمئن بود یه چیزی هست که نمیخوام بگم، اما بیخیال شد و با هیجان دستمو گرفت.

آلیا:مرینت! بیا بریم خرید، باید برای نامزدیم کلی وسیله بخرم.

چشمام گرد شد.

من:نامزدی؟! ولی گفتی تازه قراره یه ماه دیگه بیاد خواستگاریت.

آلیا:خب از الان باید برنامه‌ریزی کنم دیگه! تازه، تو هم باید یه لباس خوشگل بخری، شاید اون شب یه گسی رو پیدا کردی!

پوفی کشیدم، اصلاً حال و حوصله‌ی خرید نداشتم، ولی خب نمیتونستم ذوق آلیا رو کور کنم.

من:باشه، بریم.

مرکز خرید شلوغ‌تر از چیزی بود که فکرش رو میکردم. آلیا با هیجان از یه مغازه به مغازه‌ی دیگه‌ میرفت، ولی من حتی حوصله‌ی نگاه کردن به لباسا رو هم نداشتم.

تمام فکرم درگیر آدرین بود. به اون بوسه‌ی یهویی... به نگاهش... به اون حرفای عجیبش...

چرا دیشب اونجوری رفتار کرد؟ چرا با اون دختره کلویی اینقدر سرد بود؟ و مهم‌تر از همه، چرا بهم گفت"عزیزم"؟

یه چیزی توی دلم میگفت که این مجرا یه‌ جای کارش میلنگه.

آلیا:مرینت!

با صدای بلند آلیا از فکر بیرون اومدم. دستمو کشید سمت یه مغازه‌ی لباس مجلسی.

آلیا:بیا تو! باید یه لباس خوشگل برات پیدا کنیم.

چند ساعت بعد، بلاخره از مرکز خرید بیرون اومدیم. آلیا تمام راه با هیجان درباره‌ی نامزدش حرف میزد و منم فقط نصفه‌نیمه گوش میدادم. ولی یه سوال تو ذهنم تکرار میشد...

فیلیس آگرست... یعنی این اسم فقط یه تصادف بود؟

شب، وقتی آلیا رفت، سریع گوشیمو ور داشتم و توی اینترنت اسم "فیلیس آگرست" رو سرچ کردم.

چندین نتیجه بالا اومد. عکسی از یه پسر خوشتیپ، با موهای بلوند و چشم‌های سبز که عجیب شبیه آدرین بود، توجهمو جلب کرد.

نفسم بند اومد، چی؟!

یه صفحه‌ی خبری رو باز کردم:

"فیلیس آگرست، وارث شرکت مد آگرست، بزودی در فرانسه اقامت خواهد داشت."

چشمام روی کلمه‌ی "آگرست" قفل شد. شرکت مد آگرست...

من:یعنی این پسره با آدرین ارتباط داره؟ یا فقط یه تصادفه؟

گوشی رو کنار گذاشتم و یه نفس عمیق کشیدم.

نه، این تصادف ساده نبود.

باید فردا حقیقت رو از خود آدرین میفهمیدم.

تلافی اون پستی که حرصمو در آوردی🙂🙂🙂

پایان...

شرط این پارت 10لایک و 20کامنت هستش.

هر کدومتون اگه 5تا حداقل کامنت بده شرط کامل میشه و دیا هم پارت طولانی میده.

3004کاراکتر