
💙ceasefire✌

بعد از مدت ها برگشتمممممممممممم•-•✨
P: 23
☆از زبون آدرین☆
چشمام که باز کردم...
همه جا تار بودن...
هیچکس پیشم نبود و فقط یه صدا شنیدم:
_خوبه. داشتی زیادی طولش میدادی!
سعی کردم نگاه کنم ولی چیزی یا کسی رو ندیدم!...
_ مطمئنی انقدر دلت میخواد بدونی من کیم؟؟
به خودم اومدم، الان تازه میتونم تشخیص بدم که صدا برای کیه...
_ نگرانتم پسر. تو کِی انقد کله شق شدی؟؟
آدرین: ببند فیلیکس.
اومد نشست پیشم.
فیلیکس: خوبه حداقل صدامو شناختی. داشتم کمکم نگران میشدم!
آدرین: چرا باید بشی؟؟
فیلیکس: چون که نباید قیافه قاتلتو از یاد ببری!
چاقوشو درآورد و با تمام سرعت آورد سمتم. اما بعدش...
☆از زبون فیلیکس☆
زیادی منتظر این لحظه بودم. سالهاست که منتظرشم!
از اون عوضی به قدری حالم به هم میخوره که حاضرم هر طور شده از شرش خلاص شم.
چاقو رو با تمام سرعت به سمتش بردم، اما...
اما صدای عجیب و رو مخی تو گوشم پخش شد!
این صدا چیه؟؟ از کجا اومده؟؟...
صدای توی گوشم شنیدم که زمزمه میکرد "چاقو رو بنداز"
کار خودشه! اون تو همه کارام دخالت میکنه!
فیلیکس: این صدای مضحک رو قطع کننننننننننن!!
از طریق بیسیمی که توی گوشم بود بازم زمزمه کرد " اول چاقو رو بنداز زمین"
فیلیکس: حق نداری تو کارام دخالت کنی!
صدا رو بیشتر کرد.
"فکر نمیکنم بخوای بیسیم رو در بیاری نه؟؟ خودت میدونی این کارت چه عاقبتی داره فیلیکس"
تچ...
به ناچار چاقو رو انداختم رو زمین. به محض اینکه اینکارو کردم صدای سوت رو قطع کرد.
نگاهی به امین انداختم و گفتم:
فیلیکس: این بار رو قسر در رفتی. ولی بار دومی وجود نداره
آدرین: همیشه همینو میگی بدبخت!
اون... ازش متنفرم...
فیلیکس: بدبخت؟! اصلاً به خودت نگاه انداختی؟؟
آدرین: دیدیم که من هیچیم نمیشه. در هر صورت زنده میمونم
فیلیکس: انقدرا هم از خودت مطمئن نباش
آدرین: چرا اونوقت؟؟
فیلیکس: سعی کن انگشتای دست چپتو جمع کنی!
☆از زبون آدرین☆
هر چقدر که سعی کردم این کارو انجام بدم نتونستم. حالا که دقت میکنم انگار که هیچ تسلطی روی دست چپ هم ندارم!
بخوام دقیقتر بگم از مچ به پایین دست چپم رو حتی حس هم نمیکنم!...
آدرین: چ_ چی؟!
فیلیکس: تو مامبای سیاه دوست داشتی نه؟؟ حتی هر وقت کسی به نظرت خیلی جذاب یا مرموز میومد هش لقب مامبای سیاه رو میدادی. حالا هم سم همون مامبای سیاه دست خودتو فلج کرد!
آدرین:
حرفی نداشتم که بگم...
چرا؟!...
از جاش بلند شد و به سمت در رفت.
فیلیکس: بعداً میبینمت مامبای سیاه!
و با سرعت دور شد و رفت...
آدرین: ...
هر چقدر دستمو فشار میدادم هیچی حس نمیکردم...
آدرین: بجنب...
و در آخر دستم دوباره شروع به خونریزی کرد...
آدرین: گندش بزنن!
یکی اومد تو اتاق.
سرمو آوردم بالا تا چهرهش رو ببینم.
اون...
باورم نمیشه...
آدرین: نی_ نینو؟!
نفسی در کرد و گفت:
نینو: پس به هوش اومدی!
آدرین: زندهای؟!...
یه هفته بعد*
در زدن*
من: میتونم بیام تو؟؟
آدرین: بیا...
باز کردن در*
اومدن داخل*
من: حالت چطوره؟؟
آدرین: بنظر خودت؟؟
مرینت: ...
آدرین: بیخیالش
مرینت: چرا غذات رو نمیخوری؟؟
آدرین: گشنم نیست
مرینت: امکان نداره! دقیقاً یه هفتهس چیزی نخوردی!
آدرین: گفتم که گشنم نیست
من: آه...
گرفتن دست آدرین*
مرینت: اینطوری که میکنی من واقعاً ناراحت میشم پسر
آدرین: ...
مرینت: دکتر گفت فلج موقته. یعنی درست میشه
آدرین: ولی کِی؟؟
من: انقدر بی تاب نباش! وقتش که برسه میشه دیگه!
آدرین: ...
مرینت: غذاتو بخور تا یخ نشده
آدرین: تو خوردی؟؟
مرینت: منم الان میخوام بخورم
آدرین: پس...
بلند شدن از تخت*
آدرین: شام رو با هم بخوریم
لبخند* مرینت: چرا که نه!
رفتن سر میز*
☆از زبون مرینت☆
خوشحالم که بلاخره میخواد از اتاقش بره بیرون.
میز رو چیدم و نشستیم شام رو خوردیم.
رفتم سراغ لپتاپم و بازش کردم.
یکم باهاش اخبار رو دیدم. خبر جدید نیست مثل اینکه...
یهو آلیا بهم زنگ زد. بله خبر سر کله پیدا شد-_-
تماس رو که جواب دادم...
آلیا: مرینت یه عکس برات فرستادم گوشیتو فوری چک کن
مرینت: چی شده؟!
آلیا: راجع به قاتل پدر و مادرته!
فوری رفتم و نگاه کردم.
عکسو برام باز نمیکنه... نه الان وقتش نیست...
آدرین: مرینت خوبی؟؟
من: بلاخره!
عکس برام باز شد. نگاهش کردم و...
آلیا: (تماس قطع نشده بود) یکیشونو میشناسی...
حق با اونه. من یکی از کسایی که تو عکسن رو میشناسم
گوشیم رو خاموش کردم و گذاشتم رو میز.
آدرین: چت شده؟!
مرینت: یکی از قاتلای پدر و مادرمو میشناسم. از اول مطمئن بودم تصادف نبود. حالا هم آلیا یه عکس از کسایی که اون روز رفتن ماموریت رو فرستاده.
آدرین: واقعاً؟!
بلند شد و گفت:
آدرین: منم میشناسمش؟؟
مرینت: آره!
رفتم بغلش کردم و گفتم:
مرینت: میدونی...
اسلحهم رو در آوردم و به پاش شلیک کردم.
آدرین: هاه؟!
مرینت: قاتل...
خودمو کشیدم عقب. اسلحه رو گذاشتم رو پیشونیش و گفتم:
مرینت: تویی!
..........................................................................................................
آنچه خواهید خواند...
آدرین: اگه بفهمن تو منو کشتی برات بد تموم میشه. خودم به جات اینکارو میکنم...
*************************************************
مرینت: نینو... نینو من گند زدم...
نینو: چی شده؟!
مرینت: من آدرین رو کشتم...
نینو: چی؟!...
*************************************************
_اسم من فیونائه. فیونا واتسون!...
*************************************************
¤پایان¤
ببخشید کوتاه بود ولی پارت بعد احتمالاً بلند باشه✨