
عشق بزرگ پارت 5

وقتم یه کوچولو آزاد شد گفتم بیام پارت جدید رو بزارم استقبال نمیکنی ازش
آدرین:باورمم نمیشد مرینت همچین کاری کرده باشه...اخه پدر میگه که از عمد نبوده......مرینت میگه تقاص پس میدید.....خدایا چه بلایی داری میاری سرم.....تو همین فکرا بودم که زنگ گوشیم به صدا در اومد|عشق جذاب|باز چی میخواد....الو؟
مرینت:اخبار رو دیدی؟
ادرین:اره غوغا به پا کردی البته بی جواب نمیمونه حالتو جا میارم
مرینت:مطئنی عشق درونت این اجازه رو بهت میده.......بیا موش و گربه بازی رو بزاریم کنار به کمکت احتیاج دارم
ادرین:در چه مورد اگه درباره ططرح ها هست من به قرار داد پایبندم
مرینت:نه.........خودتم خوب میدونی من به تنهایی همچین بازی را ننداختم
ادرین:پس فرضیه پدر درست بود
مرینت:چیزی گفتی؟
ادرین:نه......خب چطور میتونم کمکت کنم
مرینت:اشخاصی که منو علیه شما اجیر کردن هدفشون گابریل هست
ادرین:برای چی؟چرا پدرم
مرینت:نمیدونم به من چیزی نمیگن........ببین من آبرو شما رو داخل اخببار بردم همه میدونن که گابریل آگرست چه*** اوکی انتقام من تموم شد ولی اینا من رو ول نمیکنن
ادرین:تا حالا یکی اینطوری پدرمو فحش نداده بود.....خب بگو ببینم این طرف کیه
مرینت:ماسک میزاره رو صورتش ولی یه دستیار داره اسمش سابین راسی هست
ادرین:جنسیت اون شخص مرد یا زن؟
مرینت:زن
ادرین:پدرم دشمن یا رقیب تجاری زیاد داره اینم احتمالا یکی از اوناست
مرینت:هر طور شده منو خلاص کن اون موقع شاید دفتر گذشته رو دوباره باز کردیم
ادرین:شاید.......فعلا باید برم
سابین:قربان هنوز به مرینت اعتماد دارید؟
ناشناس:اون باهوش هست ولی در حدی که منو بپیچونه....آدرین خیلی دلم برات تنگ شده....خیلی کم مونده نگران نباش...عشق من به تو ابدیه
سابین:چرا نمیرید و بهش نمیگید که کی هستید؟
ناشناس:هنوز وقتش نیست واسطه بین من و ادرین مرینته اون مارو به هم میرسونه هر چند که خودش نمیدونه
سابین:پس با این حال من میرم مراقب گیس بریده باشم
ناشناس:میتونی بری
آملی:یعنی احتمالش هست که اون باشه اگه واقعا خودش باشه گابریل ضربه روحیی شدیدی میخوره بیشتر از اون....ادرین.....اون نباید بفهمه باید مرینت رو ازش دور کنم اگه واقعا یه واسطه باشه برای احتیاط مجبورم نمیزارم میونه پدر و پسر رو به هم بزنه
گابریل:آملی چی با خودت ضمضمه میکنی؟
آملی:داشتم درباره پشتوانه مرینت فکر میکردم....ادرین شعله عشقش نسبت به مرینت زیاد شده کسی دیگه نمیتونه جلوشو بگیره
گابریل:میفهمم ولی واقعا کی میتونه باشه پشتوانه مرینت من که هیچی به ذهنم نمیرسه
آملی:گابریل شاید مسخره باشه اما.....مطمئنی امیلی توی تصادف فوت کرده
گابریل:با چشمای خودم دیدم امکان نداره که زنده باشه
ادرین:پدر باید باهاتتون صحبت کنم
گابریل:میشنوم پسرم
ادرین:مرینت با من صحبت کرد انتقام اون تموم شد ولی اونایی که علیه ما اجیرش کردن ولش نمیکنن مثل اینکه یه فرد ناشناس به اون دستور دستیارش سابین راسی هست و جنسیت خودش هم یه زنه.....دشمن زن چه کسایی داری یا داشتی؟
گابریل:دشمن و رقیب تجاری زیاد داشتم و دارم ولی تو این مورد زیاد نمیشه حساب کرد همه چی بستگی به مرینت داره اون باید بفهمه در ضمن...اگه واقعا دشمنی با من و تو رو تموم کرده باشه
ادرین:تموم شده من از لحن حرف زدنش میفهمم که احساسش چیه
گابریل:فکر میکنی مثل دوره دبیرستان عاشقته؟
ادرین:درسته بعد دبیرستان به عنوان خدمتکار اومد خونه ما و قبل اون رابطه مون تموم شده بود ولی شعله عشق من نسبت بهش خاموش نشده بود بدون اون دختر نمیتونم!!!!!
آملی:پس با این اوصاف یه عروسی داریم
ادرین:تا اون زمان وقت هست فعلا رقبا باید کنار برن
گابریل:من میرم بیرون شب برمیگردم
ادرین:خدافظ
آملی:زود برگرد
گابریل:باشه
ناشناس:وقتشه با گابریل آگراست یه ملاقات کوچیک داشته باشم
(شروع مکالمه)
گابریل:الو بفرمایید؟
ناشناس:سلام گابریل
گابریل:شما کی هستید امرتون رو بفرمایید؟
ناشناس:همچنان خیلی گاوی ولی خب من باهاش مشکلی ندارم بیا کافه دولاپه ای که ادرین و مرینت قرار میزارن
گابریل:باشه نااشناس ساعت چند؟
ناشناس:10 دقیقه دیگه اونجا باش
گابریل:باشه......خب خب این از 10 دقیقه بزار ببینم این ناشناس کیه........وایسا ببینم یعنی اونیه که ماسک روی صورتش گذاشته...اره خودشه داره دست هم تکون میده
ناشناس:خوش اومدی گابریل
گابریل:ممنون....چندتا سوال دارم
ناشناس:بگو اینجا اومدم که به همون سوالا جواب بدم
گابریل:چرا دختری که از پل انداختم رو نجات دادی؟
ناشناس:اگه نجاتش نمیدادم الان زندان بودی نکنه میخواستی مثل مرگ زنت که داخل ماشین دعواتون شده بود بری زندان
گابریل:چی.....تو چطور اینارو میدونی؟
ناشناس:منم اسرار خودمو دارم
گابریل:نه تو رازی نداری تو.......ماسکتو بردار
ناشناس:مطمئنی یعنی میخوای صورت سوختمو ببینی
گابریل:منظظورت چیه؟
ناشناس:این منم گابریل........امیلی....عشق من نسبت به تو ادین ابدی بود ولی تو منو کشتی
گابریل:چی؟......امیلی....نه نه نه نه نه نهه نههههههههههههه
آملی:گابریل بیدار شو کابوس دیدی هیچی نیست
گابریل:اون ناشناس امیلیه مطمئنم
آملی:کابوس دیدی تموم شد بگیر بخواب دربارش به ادرین هیچی نگو انگار نه انگار
ادرین:خاله چیزی شده؟
آملی:نه پدرت کابوس دیده چیزی نیست برو بخواب
ادرین:باشه...........
خب دیگه اقا انشگتام درد گرفت برا این پارت کافیه......راستی حمایتا خیلی کم شده اینطوری بخواد پیش بره نمیتونم ادامه بدم لطفا حمایت هاتون رو بیشتر کنید خواهشا پیشرفت من به شما بستگی داره..........تا پارت خدانگهدار