
عشق بزرگ پارت 4

بابت غیبت شرمنده بکوب رو ادامه مطلب
جمعه ساعت 10:30
آدرین:بعد مکالمه با مرینت سریع حرکت کردم و رسیدم به شرکت نیم ساعت مونده بود تا جلسه شروع بشه رفتم دفتر تا یخورده استراحت کنم خسته راه بودم پنج دقیقه بعد یه نفر بدون اجازه اومد داخل....مرینت
مرینت:اقای آگراست خسته راه بودی؟شرمنده مزاحم شدم
آدرین:بازم سوسک بالدار برگشت پیش پادشاه
مرینت:فعلا که این سوسکی که میگی برای خودش ملکه شده.......تقاص کاری که تو و پدرت باهام کردید رو پس میدید
آدرین:خودتم میدونی که عمدی نبود.....به علاوه چجوری میخوای ثابتش کنی؟
مرینت:تو خودت گابریل رو لو میدی قرار نیست من کاری کنم
آدرین:و قراره چجوری این اتفاق بیوفته؟
مرینت:میبینیم.....همه میبینیم
آدرین:مرینت....لعنت به من......میدونی که هنوز دوست دارم پس نذار احساساتم نسبت بهت سرد بشه
مرینت:بذار سرد بشه تو برای من مردی!!!
مرینت:از دفترش اومدم بیرون.....سابین صدا رو ضبط کردی؟
سابین:اره.....ولی به درد میخوره؟
مرینت:وقتی همه بفهمن که گابریل اون چیزی که در ظاهر نشون میده نیست...اره به درد میخوره......خبرشو به رئیس بده من باید برم جلسه داره شروع میشه
سابین:یادت نره اگه مطیع احساساتت بشی من و رئیس سوارت میشیم
مرینت:بس کن دیگه نمک نریز رو زخمم وگرنه دهنتو سرویس میکنم
سابین:وظیفه من اینه بهت هشدار بدم وگرنه همچین ازت خوشم نمیاد که بخوام بهت اهمیت بدم
مرینت:قطع میکنم حوصله تو ندارم
منشی:خانم دوپن جلسه 10 دقیقه دیگه شروع میشه
مرینت:ممنون سوکلین میتونی به کارت برسی
ساعت 11:10
منشی:اقای اگراست جلسه شروع شده...از این طرف
آدرین:ممنون که خبر دادی میتونی بری خودم راهو بلدم........بابت تاخیر عذر میخوام
مرینت:ایرادی نداره جناب آگراست.....آقایون میتونیم شروع کنیم؟
همگی:بله
مرینت:خب همونطور که میدونید طبق آمار آب و هواشناسی امسال زمستون سر سختی پیش رو داریم برای همین باید تمامی ایده هایی که داریم رو پیاده کنیم تاا مردم از سرما یخ نزنن
آدرین:ایده خودتون دراین باره چیه خانم دوپن؟
مرینت:بنده و گروهم طراحی های مختلفی برای لباس های زمستونی طرح کردیم که باب میل مردم هستن......طرح اولیه اون هارو به بازار فرستادیم و مردم خیلی راضی بودن ولی فکر نمیکنم که دوام زیادی بیاره برای همین باید همگی باهم همکاری کنیم.
داموکلیس:تا جایی که ما اطلاع داریم برند دوپن و آگراست ارتباط خوبی با هم ندارن....پس چجوری قراره همکاری کنیم
مرینت:اون شخصیه نباید وارد مسئله کاری بشه
آدرین:برای اولین بار باهات موافقم.......به هر حال همکاری باید از الان شروع بشه وگرنه هیچکدوم از صاحب برندهایی که اینجا هستن سودی نمیبرن هیچ بلکه ضرر هم میکنن
مرینتکپس همگی با همکاری موافقین؟آقای بورژوا؟اقای داموکلیس؟و....همه کسانی که در این جمع حضور دارند
همگی:بله
مرینت:ختم جلسه
گابریل:آفرین پسرم باید از داخل به دشمنت ضربه وارد کنی
آدرین:پدر یه سوال دارم ازت باهام صادق باش
گابریل:من همیشه باهات صادق بودم پسرم
آدرین:در یه مورد نه
گابریل:بازم اون موضوع برای بار هزارم از عمد نبود وقتی دیدم دست رد به سینت زد یهو اتفاق افتاد منم نفهمیدم
آدرین: ولی اون اینطور فکر نمیکنه چرا باهاش حرف نمیزنه و این دشمنی رو تموم نمیکنی
گابریل:نمیشه چون اراده اون به دست خودش نیست چطوره یه نفر بعد سالها میتونه انقدر پیشرفت کنه که حتی بتونه جا آدری رو هم بگیره.....قطعا پشتوانه محکمی داره.....اگه فرضیه من درست باشه قطعا یکی از دشمنام ازش حمایت میکنه
آملی:گابریل اخبار رو نگاه کن
گابریل:مگه چیشده
مرینت صدای ضبط شده و فیلم هایی که دوربین های مداربسته ای که چند سال پیش از قضیه پل فیلم ضبط کردن رو داد به یه خبرنگار خبره و اون هم داخل اخبار پخش شون کرد.........ای وای اوضاع گابریل واقعا بده
گابریل:این امکان نداره چطور تونست به دستشون بیاره من من.......(غش کرد)
ناشناس:همه چی طبق نقشه پیش رفت آفرین مرینت و سابین
مرینت:حالا باید منتظر حمله اونا باشیم و از اونجایی که قرار داد همکاری رو امضا کردن نمیتونن پا پس بکشن
سابین:برای اولین بار بهت افتخار میکنم
مرینت:تو دهنتو ببند همه کار را رو من کردم بعد تو داری از خوشحالی داری بال در میاری
ناشناس:کم مثل سگ و گربه به جون هم بپرید برید سراغ نقشه b
مرینت:گفتم که الان نمیشه ااول باید بفهمیم میخوان چکار کنن.........قلبم هنوز داره براش تند تند میزنه
ناشناس:بهش میرسی اما وقتی که من کارم با گابریل تموم شد اون یه چیزی داره که من میخوام
مرینت:میشه بگی که منم بدونم طبق اون پیش برم
ناششناس:این یه خصومت شخصیه به تو ربط نداره بچه....................
خب اینم از این پارت بابت غیبت هم شرمنده حوصله نداشتم اگه ایده ای برای رمان دارید حتما تو کامنتا بگید....منتظر لایک و کامنت های شما هستم