رمان(عشق یا رفاقت؟🔗

*ꪗꪖડꪀꪖ* *ꪗꪖડꪀꪖ* *ꪗꪖડꪀꪖ* · 1402/08/30 14:33 · خواندن 5 دقیقه

P:7

سلام کیوتی من اومدم 🥳 خوش آمدم😂

واست تون یه پارت دیگع آوردم امیدوارم بخونید و لذت ببرید ❤️ مهم تر از همه حمایت کنید💋🍇

ادامه💜

 

 

 

هوبی : بیچاره منم دلم براش سوخت امروز آخه اصلا بهش خوش نگذشت و فقط گریه کرد😢

‌کوکی : هی یه فکری دارم  اون قرار نیست خیلی کره بمونه و امروز هم اصلا بهش خوش نگذشت نظرتون چیه یه بار دیگع باهاش قرار بزاریم؟

یونگی : چی آلان دختره پرو میشه چرا همه عاشق قرار گذاشتن با این دختر هستن ول کنید بابا فردا اجرا داریم .

جیمین : هی تو یونگی دلت از سنگه چطوری دلت واسه اش نمی سوزه اون دختر بی پناه بخاطر دیدن تو کل عمرش زجر کشیده

تهیونگ : من که با کوکی موافقم اما ایندفعه قرار نمی زاریم ! بلکه اون رو می‌بریم بیرون و اون رو با کره آشنا میکنیم .

جین : آره بهونه ی خوبیه !

نامجون : بهونه ؟

جین : آره اینجوری دختره پرو نمیشه 😅

یونگی : هی آلان به من متلک گفتی؟

کوکی : 😂 بچه ها بس کنید خب بیایید چند روز دیگع بهش بگیم آخه فردا اجرا داریم و باید تمرین کنیم .

تهیونگ : آره فردا اجرا هست و هیچی تمرین نداشتیم 🫥

جیمین : با بچه ها به استودیو رفتیم و تمرین کردیم تا واسه اجرا آماده بشیم ❤️

فردا :

تهیونگ : نیم ساعت دیگع اجرا بود و ما نشسته بودیم .


جین : خب ایندفعه دیگع نباید گند بزنیم البته اگع تهیونگ بزاره😅

تهیونگ : ای بابا فکر کنم تا آخر عمر میخواهید سر این قضیه متلک بپرونید 😐

نامجون : اومدم جواب تهیونگ رو بدم که صدایی از بیرون آمد .

کوکی : هی بچه ها صدای چیه؟

هوبی : صدای یه زنه که داره جیغ میزنه !

یونگی : هی بلند شید . شاید به کمک نیاز داشته باشه .

تهیونگ : از اتاق اومدیم بیرون  دعوا از بین تماشاچی ها بود .

جیمین : هی اون مرد 👨 ه داره یه زن رو کتک میزنه !!

تهیونگ : چی ؟ 
میخواستم برم دختره رو بیارم اینجا یه ماموران امنیتی وارد شدن و جدا شون کردن .

یونگی : هی  دختر بیچاره صورت اش خونی شده 🩸🩹

کوکی : هی بیاید بریم ببینیم سر اون دختر چی اومده ‌.

تهیونگ : دیوانه شدی آلان اگه بین اون همه تماشاچی بریم که پاره امون میکنن😐

کوکی : آره راست میگی . 
هی تو (به یک مامور امنیتی اشاره کرد)
بیا اینجا .

مامور امنیتی: بله ؟
کوکی : اون دختر رو سریع بیار اینجا .
مامور امنیتی: چشم.

.......یک دقیقه بعد.........

تهیونگ : هی دختره رو داره میاره !

کوکی : صبر کنید ببینم این .... این که هانا هست !😱

تهیونگ : هی .. آره اون هانا هست .

جین : قبل از اینکه هانا وارد اتاق بشه همه به سمت او رفتیم نمی دونم چرا ولی منم همراه بقیه رفتم و دروغ نگم خیلی نگران اش بودم.

تهیونگ : هی هانا ... تو اینجا چک... ول ش کن چی شده . چرا آخه . ببینم تو خوبی؟

هانا : آره من خوبم خیلی اتفاقی واسم نیوفتاد 🩸😥

جیمین : ولی صورتت خونی. هست🩹
بیا اینجا ... بیا صورتت رو بشور ....❤️

هانا : وارد دستشویی شدم و صورت ام رو شستم . تیکه ای از لب ام پاره شده بود از بینی ام خون می آمد و چشمم بنفش شده بود و شکمم خیلی درد میکرد اون با مشت های قوی اش محکم زد توی دلم  . 😔😢😰
دردی که داشتم رو سعی کردم از پسرا پنهان کنم .

کوکی : هانا از دستشویی آمد بیرون : وای چشم اون آسیب دیده . شدید .

هانا  : خوبم جدی میگم : یه هو دلم درد شدیدی گرفتم و افتادم زمین نفهمیدم چی شد . ولی چشم هایم سیاهی رفت .

تهیونگ :  هانااااااااااا هی اون حال اش خوب نیست . باید بره بیمارستان

کوکی : چرا من و نگاه می‌کنید زود باشید پزشک ها رو خبر کنید .

یونگی : من میرم . با اینکه از اون دختر خوشم نمی آمد ولی ... یه چیزی ته دلم بود که باعث می‌شد خیلی نگران او باشم و بدو بدو به دنبال پزشک ها برم 🏃

هی دکتر ... دکتر ... زود بیا یکی حالش بد شده .

تهیونگ : هی اگع اتفاقی براش بیوفته من خودم رو نمی بخشم اون وسط اجرای ما آسیب دید .

کوکی : پزشک بالای سر هانا اومد .

دکتر : ضربه ای به شکم اش خورده که باعث شده معده اش آسیب ببیند سریع اون رو به بیمارستان باید برد وگرنه ممکنه بمیره ‌.

تهیونگ : هی ... بمیره ؟ هانا رو بغل کردم و به بیرون دویدم .

کوکی : تهیونگ کجا داری میری ؟
تهیونگ : من خودم هانا رو به بیمارستان میبرم .

کوکی : منم میام .
پشت فرمون نشستم و تهیونگ عقب .
با سرعت زیادی راه افتادم و به سمت بیمارستان رفتم .

تهیونگ‌: یکم تند تر برو لطفا اون نمی تونه نفس بکشه !

کوکی الان دیگع میرسیم !

یونگی : در کنسرت .
وای الان باید بریم به صحنه و اجرا کنیم اما بدون تهیونگ و کوکی چطوری !

جیمین : باید کنسرت را لغو کنیم این تنها راه هست .

1 ساعت بعد :

تهیونگ :  هانا روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود . منم کنارش نشسته بودم ‌ . خیلی عجیبه ولی ... فکر کنم ... یعنی مطمئنم که به هانا علاقه دارم .. من هانا رو دوست دارم ❤️

کوکی :  سرم درد میکرد و بیرون بیمارستان بودم آخه چرا همچین حسی دارم چرا ؟ این همه دختر چرا اون .
من که یه بار بیشتر اون رو ندیدم .
چرا باید عاشق هانا باشم ‌؟ 
من چرا هانا رو دوست دارم ؟❤️

❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️

خب بچه ها تموم شد 😥

ببخشید دیروز پارت ندادم آخه امتحان داشتم نتونستم❤️

 

امیدوارم راضی باشی و لطفا لایک کن و حمایت کن💚

و نظرت رو تو کامنت ها بگو💜

شرط : 7 لایک و 2 کامنت 

ممنونم فعلا کیوتم 🩹❤️