دنیای پیچیده عشق ❤️
دنیای پیچیده عشق ❤️
«پارت بیست و هفتم»
بفرمایید 👇🏻
مرینت :
قرار بود تو 8 ژوئن تو شرکت خانم بورژوا استخدام بشم تا بتونم که به اون کسی که میخوام تبدیل بشم ، من طراح مد شخصی خود خانم بورژوا شدم ، تو همون هفته اول همه درمورد من صحبت میکردن ، اما اما ........ من دیگه با اون نام شناخته نمیشدم ، من به یه آدم جدید تبدیل شدم ، به یه طراح مد معروف به نام اسکارلت جویی (این همون رازی بود که تو پارت قبل درموردش گفتم البته هیچ کس نتونست حدس بزنه) ، وقتی این موضوع رو به خانم بورژوا گفتم اول نمیخواست قبول کنه اما وقتی دلیلم رو شنید قبول کرد ، خب خب من نمیخواستم که زندگی آدرین و کاگامی رو خراب کنم ، من نمیخواستم که آدرین فکر کنه من یه شیطان هستم که فقط به خودم فکر میکنم ، برای همین این کار رو کردم ، اصلا اصلا شاید آدرین دیگه به من فکر نکنه .
این موضوع رو هم فقط و فقط الیا و بقیه میدونستند (مادرش ، پدرش ، و دوستاش) برای همین برام یه جشن گرفتن .
ولی خب باید ظاهرم رو تغییر میدادم ، موهام رو کوتاه کردم و رنگ کردم ، روی صدام کار کردم تا آدرین یا کسایی که من رو میشناختن من رو نتونن شناسایی کنن .
رنگ موهای مرینت 👆🏻
بالاخره بعد 2 سال کار کردن تو اون شرکت تونستم به شهرت جهانی برسم و همه من رو بشناسن ، تا یک روز وقتی داشتم برای خانم بورژوا به لباس طراحی میکردم .
_____________________________________________
در اتاق مرینت به صدا در میآید ، مرینت همانطور مشغول طراحی می گوید : بفرمایید تو .
خانم بورژوا با خوشحالی به مرینت نگاه میکند و میگوید : به آرزوت رسیدی مادام .
مرینت سریع از جا بر میخیزد تو میدونستم که آرزویش چیست ، استخدامی در شرکت های اگرست ، تو با خوشحالی خانم بورژوا را بغل میکند .
خانم بورژوا میگوید : باشه باشه میدونم خوشحالی اما دیگه نفسم بالا نمیاد .
مرینت تازه متوجه میشود جقدر سفت خانم بورژوا را بغل کرده از بغل خانم بورژوا بیرون میاد و معذرت خواهی میکند .
خانم بورژوا در حالی لباسش رو مرتب میکرد میگوید : برای دو روز دیگه بلیط به نیویورک داریم ، باید خودت رو آماده کنی .
وقتی خانم بورژوا از اتاق بیرون میرود ، مرینت جیغ خفه ای میکشد و مشغول کار قبلیش میشود .
____________________________________________
اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشه 👋🏻❣️