
2 «☠Death☠»

....
راستی عکس کاور داستان فرزند آینده شیپ داستانه حالا حدس بزنید شیپ چیه؟
توجه داشته باشید آدرین و مرینت نیست چون اونا خواهر برادرن ولی بچه یکی از اوناعه حالا بگید من اینارو با کی شیپ کردم؟
*راهنمایی : لوکا و کاگامی و فیلیکس نیست*
___________
#پلگ
درحال خوردن پنیر تو کمد آدرین بودم که صدایی اومد .. ولی من مطمئنم آدرین رفت بیرون .. تازه این شبیه صدا آدرین نیست ...
از کمد رد شدم و سرکی تو اتاق کشیدم .. یه پسره حدودا ۲۵ ساله که شبیه بادیگارده محافظه چیه لباس پوشیده بود و داشت توی بیسیم سیاهی که به گردن و لبش وصل بود حرف میزد....ولی چرا اتاق آدرین؟چه ربطی به اون داره؟...
((طرف محافظ شخصی پادشاهه/آدرینه اسمش جیسونه◕_◕))
جیسون : بله..بله سرورم .. مراقبم ولی تاحالا چیزی ندیدم .. بله بله آگاهم .. چشم ... بدرود ..
بالاخره حرفاش تموم شد .. ولی اگه بادیگارده په چرا رئیسش رو سرورم صدا کرد؟مگه تو دوره عهد بوقیم؟
با تکون خوردنش از کنار پنجره به خودم اومدم .. داشت اتاقو میگشت انگار دنبال چیزی بود .. ولی چی؟ آدرین غیر از میراکلس چیزه دیگه ای داره؟
(بله پلگ جان◉_◉ پلگ :چی؟ آمی:فضولی؟◉_◉ پلگ :بگو وگرنه کاتا...آمی:باشه باشه باو◉_◉ دنبال زمرد سبزه خوب شد؟◉_◉ پلگ:آره .. *ادامه داستان*)
داشت توی کتابخونه رو میگشت که دستش انگار خورد به چیزی و اون با سردی تمام اما لبخندی به لب از پنجره پرید و دور شد ... اما من مطمئنم نور سبزو توی دستش دیدم ...
_______________
#جیسون
با پیدا کردن زمرد نور سبزی برای چند ثانیه ایجاد شد و بعد خاموش .. منم از پنجره پریدم و بعد اینکه دور شدم تو قصر تلپورت کردم ..
به اتاق شخصی شاهزاده رفتم ..
-تق-
با صدای در صداش بلند شد :« وارد شو »
درحالیکه کمی خم شده بودم وارد شدم ..
-« درود بر چراغ امپراطوری »
-« اوردیش ؟ »
-« بله سرورم »
و زمرد سبزو درخشان تو دستم رو بالا بردم ..
با نیشخند کوچیکی : -« عالیه... »
منم متقابلا نیشخندی زدم ...
تمام پازل دارن کامل میشن ...
______________
#مانستر دارکنس*هیولای تاریکی*
به همجا میرفتم و خرابی به بار میوردم تا اینکه سر و کله اون کفشدوزک احمق و گربه نچسبش پیدا شد ..
خب بیاید بجنگیم ..
___
هه دارن الکی وقت تلف میکنن .. من شکست ناپذیرم .. و تیرای تاریک سمت کفشدوزک پرت کردم .. فقط یکم مونده بود بهش بخوره که یه چیزی مث سپر ازش محافظت کرد .. امکان نداره .. من شکست ...
نمیخورم ..
___
چند دقیقه بعد
___
من..شکست..خوردم؟
آکومام آزاد شد و ...
اینجا .. چه خبره ؟ لیدی باگ و کت نوار ؟
لیدی باگ :حالت خوبه ؟
- آره .. من اینجا چیکار میکنم ؟
کت نوار :تو شرور شده بودی
-وای نه..حتما خیلی خرابکاری کردم .. ببخشید
لیدی باگ درحال گذاشتن مجیک چارم تو دستم : اشکال نداره هرکسی اشتباه میکنه مهم اینه درستش کنه ..
لبخند : -حق باتوعه .. ممنون لیدی باگ ممنون کت نوار
لیدی و کت :خواهش
و از اینجا دور شدن و منم با لبخندی به لب رفتم ..
_______________
تموم .. لایک و کامنت ⊙︿⊙