
رویای واقعی مآه پارت 4 🌚✨️

بچه های سلاممممم ، امروز تولدمه 🫠🌿
و حمایت ها تون رو خیلی دوست داشتم 💫🤤
برید ادامه که قراره خفن شه 💖🖇
بخش ۳
- دو روز بعد :
☆ هنوز به خاطر اون قضیه سرم درد میکنه ، رفتم داخل آشپزخونه و دوتا قرص رو به همراه آب خوردم و به گوشیم نگاه کردم و شک داشتم که به مهرسا زنگ بزنم یا نه ؛ بلاخره گوشیم رو ورداشتم و بهش زنگ زدم :
- بعد چند تا بوق :
☆ سلام ، خوبی ،؟
مهرسا : سلام مرسی چیشده بهم زنگ زدی ؟
☆ آها کارت داشتم میتونی الان بیای خونم ؟ ازت کمک می خوام ،،
مهرسا : از من ؟ اوکی .
- ۱ ساعت بعد : ♡ = مهرسا
☆ خیلی منتطر موندم ، تا اومدن برن بیرون دیدم یکی داره در میزنه ، در رو سریع وا کردم " دیدم مهرسا هست '؛
بدن اینکه چیزی بگم ، دستش رو گرفتم و به سمت اتاق مخفیم کشیدمش ^^ دقیقا روبه روی دیوار بودیم .
♡ هی چی کار میکنی ؟
☆ حرف نزن و فقط باهام بیا ،
☆ دستش رو محکم تر گرفتم و با اون یکی دستم روی دیوار کشیدم ، دیوار باز شد و به اون اتاق رفتیم ..
♡ این ، اینجا کجاست ؟؟
☆ نگران نباش .
♡ یعنی چی نگران نباش ، من دیگه باهات نمیام ، این شیشه های خون چین ؟؟
☆ میدونستم شوک زده شده ، برای همین روی تختم نشوندمش و همه چی رو براش توضیح دادم .
☆ ببین من الان دست تنهام کمک میخوام میتونی کمکم کنی ؟؟
♡ من چه کمکی میتونم کنم ؟
☆ اگه راضی باشی میتونم بهت این قدرتو بدم که بتونی آب رو کنترل کنی .،
♡ ولی من هیچی بلد نیستم.
☆ تا اومدم جوابش رو بدم ، افتادم زمین و دستهام رو روی گوش هام گزاشتم و از درد داشتم میمردم .
☆ پا ، پا ،پاشو ب برو شمشیرم رو بیار .
♡ کل اتاق پر بود از شیشه های خون ، واقعا ترسیده بودم . رفتم و پشت یک میز شمشیرش رو پیدا کردم :))
خیلی خوشگل بود ، سریع دویدم سمتش و شمشیر رو دادم بهش و بهم گفت از اینجا تکون نخور ،؛
☆ با بدبختی رفتم پشت بودم و شمشیرم رو کشیدم ، از شمشیرم خون همینجوری میریخت، داد زدم و گفتم : هر جا هستی بیا بیرون . سریع سرم رو برگردونم و شمشیرن رو داخل شکمش کردم و داشت خون بالا میاورد ، گفتم : شما ها خیلی حسودید ....
ادامه اش پارت بعد 🌿🫠