عاشقی ❤️P۵

گیسو گیسو گیسو · 5 ساعت پیش · خواندن 4 دقیقه

سلام حمایت کنید 

خواب دیدم روز عروسیمه وتوی اتاق کنار عماد وایستاده بود ولی کسی جز من و اون توی اتاق نبود که یهو عماد نزدیکم شد لبشو گذاشت روی لبم که یهو از خواب پریدم 
وای خدا فقط خواب بود وای 
از روی تخت خوابم پاشدم و رفتم دوش گرفتم و از حموم که اومدم بیرون به ساعت دیواری اتاقم نگاه کردم ساعت 9بود همون جوری که موهامو زیر حوله خشک میکردم یه نگاهی به گوشیم انداخت دیدم عماد زنگ زده بود اما جواب نداده بودم و بعدش یه پیام داده بود
«سلام عشقم خوبی 
ناراحتی از دستم ،ام یلدا بهت چیزی گفته بخدا بهت توضیح میدم فقط بهم زنگ بزن ببینم خوبی یانه»
گوشیمو برداشتم اما ترجیح دادم بهش پیام بدم 
عا.یلدارو از کجا می‌شناسی 
و بعد گوشیمو خاموش کردم و سشوار رو روشن کردم و موهامو خشک کردم و سشوار رو جمع کردم و دیدم عماد پیام داده
عم.منو یلدا یه زمانی باهم رابطه داشتیم اما به عنوان خواهر برادر اما کم کم یلدا بهم وابسته شد و من وقتی اون رفتارشو دیدم ازش دوری کردم 
بهش پیام دادم
عا . بیتا چی؟
بعد از چند لحظه 
عم. خواهر ناتنی مه 
خشکم زد نمی‌دونستم چی بگم  آخه مگه میشد  گوشیمو خاموش کردم.، روی تختم نشستم ، پاهامو بغل کردم و به حرفهای عماد اینکه بیتا خواهر ناتنی شه و حرف های یلدا بعد از نیم ساعت فکر کردن هنوز نمی‌تونستم بین عماد و یلدا کدومو انتخاب کنم
از زبون نویسنده گلتون:
عارفه پاهاشو ول کرد و روی تختش دراز کشید و به سقف خیره شد تا اینکه صدای یلدا که انگار تازه اومده بود اومد
ی.سلام مامان خوبی
م.سلام دخترم مرسی تو خوبی 
ی. قربونت عارفه خوبی
م.آره 
ی.آها باش پس من یه سر برم پیشش
م. باشه 
یلدا شالشو در آوورد و روی مبل انداخت و اومد به سمت اتاق عارفه باکمی مکث و تردید درو باز کرد و عارفه رو روی تختش دید
از زبون عارفه:
روی تختم بودم که یهو یلدا درو باز کرد ،بادیدنش از جام پاشدم و سلام کردم 
ع.سلام
ی.سلام خوبی 
ع.مرسی 
که یهو یکی به گوشیم پیام داد و یلدا از روی میز برداشت تا بده بهم هنوز توی دستش بود که دوباره پیام داد و صفحه گوشی روشن شد 
از زبون یلدا :
تا خاست گوشیشو بگیره دوباره برای پیام اومد و صفحه ی گوشی روشن شد و یهو چشمم خورد بهش

 

عم.ناراحتی خانومی

 

تا خوندمش خشکم زد و به عارفه خیره شدم به عارفه اونم بهم زل زد 
از زبون عارفه به یلدا خیره شدم توی چشماش خشم و ترس رو می‌دیدم گوشیمو ازش گرفتم و روشن کردم که دیدم عماد پیام داده (پس برای همین از دستم عصبانی بود ) 
ی.عارفه این چیه؟
ع. چی چیه 
ی. عماد و میگم نکنه میخوای باهاش ازدواج کنی 
باید بهش میگفتم تا به حال تویه کاری اینقدر مصمم نبودم با قاطعیت بهش گفتم
ع. آره 
چشماش گرد شود 
ی. دیوونه اون یه لاشیه تا حالا با پنجاه تا دختر بوده
ع. از کجا می‌دونی 
ی. آره نمونه خودم 
ع. ازش پرسیدم گفت با تو مثل یه داداش بوده 
ی.با من مثل یه داداش بوده وای خدا اصلا منو ولش بیتا رو چی میگی
ع.گفت آبجی ناتنی شه  
ی.آ آ آبجی ناتنی 
ع. آره 
ی. اون کفنش کجا بود که گورش باشه اون اصلا بابا نداشته که بخواد زن دوم بگیره
ع. شاید مامانش دوبار ازدواج کرده
خلاصه صدامون تو کل خونه پیچیده بود 
ی.باشه اصلا هر کاری دوست داری بکن ولی باید بین منو عماد یکیرو انتخاب کنی
ع.چی
ی همین که گفتم 
از زبون نویسنده:
عارفه سرشو انداخت پایین و بعد آوپرد بالا و باکمی تردید گفت 
ع .عماد  
یلدا باشنیدن این حرف قلبش شکست دو نصف شد و با بغض خندید و گفت 
ی. منو باش که روی دیوار کی یادگاری می‌نویسم  تا دو دقیقه پیش فکر کردم دنیا رو برام قربانی میکنی نگو که دوستیم یه طرفه بوده 😭(اشکاش ریخت) باشه من تورو باعشقت تنها می‌زارم و دیگه باهات کاری ندارم  و بعد رفت و محکم در اتاق بست و شالشو برداشت و پوشید که مامان عارفه اومد جلوش 
م.چی شده؟
یلدا مامان عارفه رو بغل کرد و
ی . خداحافظ مامان 
و بعد هم رفت 
هفته ها گذشت و عارفه با آقا عماد بود و یلدا کنج خونه وقتشو با اشک و درس پر میکرد 
و  حالا روز پنجم ماه اردیبهشت بود ، امروز روز عروسی عارفه بود و همه توی تالار جمع شده بودن و عارفه توی اتاق عروس مشقول مرتب کردن خودش بود که یهو  یکی در زد عارفه به در زل زد و در باز شد آره اون عماد بود 
عم.سلام عشقم
عا.به به چه خوشتیپ شدی

 

 

تمام

 

 

آنچه خواهید خواند :

 

عا. بعد از عروسی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عم.میشه کمکم کنی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عا. روز و شبم یکی شده

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 حمایت فراموش نشه❤️❤️💌